۱۳۸۷/۰۴/۲۸

وقتی خدا بخواد حال ادمو بگیره دیگه کاریش هم نمیشه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی دلم می خواست خودمو بهش برسونم تا بتونم حرفهامو بهش بزنم ولی نذاشت
خیلی دلم می خواست برم پیش جعفر جونم تا بتونم باهاش باشم اینجا که نشد ئلی اونجا خداتون چی دیدین شاید شد.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته به نظرم محاله
آخه خدا هم منو دوست نداره!حتی نذاشت برم پیشش؟
می خوام برا امروزتون یک فیلم نامه تعریف کنم
البته به پای فیلم نامه سینای عزیز نمی رسه ولی فکر کنم قابل تحمل باشه
یک اتاق تاریک
نور مانیتور،پسری از جنس شیشه،وبلاگ دوستش نوید رو باز کرده!
آخه آهنگ با حالی داره،همنی طور صداش تو آتاق پیچیده
داره چت میکنه
مامان در اتاق رو بازمیکنه:سامان پسرم نمی خوای بخوابی؟پسرم یکم به خودت رحم کنه یک هفته است کارت شده این سگ مذهب
مریض میشی پسرم
سامان: نه مامانی روز خوابیدم تازه همیشه که اینطوری نیست از شنبه چشم
مامانی:باشه پسرم ولی زود بخواب
مامانی در رو بست و رفت
پسرک با یک سرمی بر دست که ناشی از شیطنت دو شب پیش است داره چت میکنه
الان دوربین از پشت سر پسرک صفحه مانیتور رو نشون میده
حرکت موس میره رو اد لیست
چند تا چراغ روشنه
پسرک تو دلش میگه:بهتره کامی رو اد کنم درسته دوروزه میشناسمش ولی شخصیت خوبی داره!مودبه!با شخصیته
صفحه ای باز شد
سامان:سلام
کامی:سلام
سامان:خوبی؟
کامی:نه!
سامان:چرا
کامی شروع میکنه هر چی دوست داره به سامان میگه
سامان:کامی تورو جون سامان چی شده؟
کامی ادامه میده بدون اینکه بگه برا چی از سامان ناراحته فقط یک ریز تخریب
سامان:کامی تورو خدا بگو چی شده
ولی کدوم خدا کامی فعلا نمی شناسه
کامی:من برم
سامان:نه تورو خدا نه تورو جون سامان
ولی کامی بازم نشناخت
سامان با خودش میگه بهتره یکی رو بگم که بشناسه:تورو جون مامانت
بازم نشناخت.برا باردوم ،سوم چهارم و پنجم
اره شناخت
کامی:یه بار دیگه جون مامانمو قسم بخوری من می دونمو تو فهمیدی؟
سامان:اره چشم جون مامان من
...

حالا دیگه چت تموم شده ولی پسرک نمی دونه جرمش چیه برا چی متهم شده؟
...
پسرک سوزن سرنگ رو تو دستش شکست داره خون میچیکه
...
حالا پسرک چسبی به دستشه
بازم می خواد با کامی چت کنه
حالا به روایت تصویر
پسری روی صندلی جلوی میز کامپیوترش نشسته
پسره داره با یکی چت میکنه
یکی که ندونسته خیلی راحت تونست دل پسره رو بشکنه
کسی نمی دونه پسره با سوزن سرنگ چی کرده؟
برا اینکه فردا صبح مامانی زیاد اذیت نشه
آخه مامانی گناه داره
سطل اشغالو گذاشت زیر دست چپش
و چسب ور ازدستش کند
تا اروم اروم خون از دستش چکه کنه و از نوک انگشتاش بریزه تو سطل اشغال
هر قطره که تو سطل می افتاد صدای قشنگی میداد
تو این لحظه وبلاگ دوستش نوید رو باز کرده که آهنگ ملایم وقشنگی داره با آهنگ قطره ها می خونه
و با کسی که بهش خیلی راحت تونست برچسب بزنه داره چت میکنه
الان دیگه سر پسره سنگین شده
ولی سطل اشغال نمی خواد به این زودی پر بشه
گاهی خون لخته میشه
ولی پسرک تلنگری میزنه تا راه خون دوباره باز بشه
دوباره خون جاری میشه
پسره الان سرش سنگینه
ولی داره تایپ میکنه
نمی دونه چی میگه و یا چی میگن
ولی همین طور میزنه
کم کم سنگینی سرش بیشتر میشه
الان یه حال خاصی داره مثل کسی می مون که تازه تزریق کرده و... است
بازم سنگینی سرش بیستر میشه
کم کم چشماش بسته میشه
یه دفعه ابجی کوچولو
اوتی که نازه،قشنگه،بهونه داداشه
میاد تو اتاق
نمی دونم چی شده این وقت شب از خواب شا شده
ابجی کوچولو:داداشی؟!
داداشی؟!
چی شده؟!
برات میوه بیارم؟
یه دفعه چشم دخترک می افته به دست داداشی
داداشی؟داداشی؟باز با خودت چیکار کردی
بابایی ! مامانی!
بیاین
کل خونه آماده باش
مامانی:چیه دخترم چی شده
مامانی باز داداشی دستش خونیه
بغض گلوی دختره رو گرفته طفلکی خیلی ترسیده بازم: داداشی داداشی؟
دیگه کارگردان کم میاره:کات
دوربین رو زمین
بوم رو زمین
هر کی یه گوشه؟؟؟؟؟؟
تهیه کننده:بلند شین ادامه بدین!!!!
کارگردان با صدای گرفته با اشکهایی که میچکه:دیگه تموم شد
زود باشین اورزانس خبر کنین
تصویر داره سیاه میشه
لیست بازیگران
اره آخر داستانه
پسرک...............................سامان یک پسر خسته
دخترک..............................بهونه داداشی -یه دختر ناز نازی که...
مادر.................................مامانی یک عمر عاشق بچه هاش-ولی دلش پره
پدر..................................بابایی یک مرد مذهبی و روشن-نمی دونه خدا این پسرو چرا بهش داده؟ولی تا حالا از خدا شاکی شنده
داداشی.............................بنده خدا دو شب پیش بازی کرد تو یه فیلم دیگه ولی فیلمه رو صحنه نرفت
کامی............................... کامی پسری تنها که نمی دونست چرا ولی خیلی راحت تونست بشکنه اره خیلی راحت ولی خیلی نشکل تو فیلم بعدی دل پسرک رو به دست میاره
نقد فیلم
نقد اول:سامان
یه پسر حساس که تو اوج جوانی پیر شد
سوابق:
چهار با خواسته بره پیش جعفر،ولی نتونسته یعنی نذاشتن
علایق:عشق به همجنس،دوسته بی ریا،عاشق همجنس
خصوصیات:شکننده،سنش زیاده ولی هنوز بچه است،حساس،عاشق غم و...الی...
نقد دوم:کامی
یک پسر تنها که خدا رو خوب میشناسه ولی بعضی وقتا از یادش میره ولی زود برمیگرده
سوابق:؟؟؟؟؟؟؟؟؟
علایق:همجنسگرا و؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خصوصیات:وقتی عصبانیه یه دنده داره فکر نمیکنه ولی وقتی آروم گرفت خیلی احساسی و...
وقت برنامه تمام شده بقیه نقد فیلم به عهده بینندگان










هیچ نظری موجود نیست: