۱۳۸۷/۰۴/۲۷

نیاز وصال

نگاه مستانه او باورهای مرا برای زندگی کردن بیشتر میکرد
وبه من این فرصت را می داد که باری دیگر خودم را باور داشته باشم
با تمام سادگی عاشق و دلداده بودم
بودم اما ساده بودم
خواست که خود باور باشم وبی نیاز از هر نیازی
پس برای رسیدن به این بی نیازی سر به کوه و بیابان گذاشتم

وقتی باورم شد که بی نیازم
برگشتم ولی او دیگر در کنار ما نبود
و تاسف من باری از این است که نتوانستم به نصیحت او عمل نمایم
چرا که من به او نیازمند بودم و راهی جز وصال برای بر طرف کردن این نیاز نداشتم
لیک دیگر او در میان ما نبود

هیچ نظری موجود نیست: